تبليغاتX
صدي

صدي

طرح بحث جمعه 17/8/87

سلام

طرح بحث‌ جمعه آينده:

با توجه به اينکه در جلسه خونه آقاي حسيني مورخه 26/7/87 قرار بر اين شد که آماده سازی غذای معنوي مهمانان دعاي ندبه نيز به عهده صاحب‌خانه باشد، خيلي به اين فکر کردم که در بخش خودم چي ارايه بدم يا چکار کنم. درنهايت تصميم گرفتم به حول و قوه خداوند، فعلا به جمع‌آوري و دسته‌بندي افکار و تجربياتمان تا حالا بپردازم. بنابراين براي تست، ‌ان‌شاءالله جمعه آينده 17/8/87 در بخش خودم با عنوان کلي تربيت کودک، با اين سوال شروع خواهيم کرد که: بنظرتان يک انسان متعادل داراي چه ويژگي‌هايي است؟ با ذکر جزييات و مثال و مصداق. اين ويژگي‌ها در کودکي چگونه بروز مي‌کند؟ و مادر و پدر چگونه مي توانند آنها را به فرزندشان آموزش دهند؟

اين‌ها سير و اسکلت کلي بحثه. اما مسلما در کنار اين بحث سوالات متفاوتي هم مطرح مي‌شه که بخش کوچکي‌شو در ادامه مي‌يارم تا خوراک فکر اين هفته‌تون باشه و جمعه آماده بياين جلسه. ان‌شاءالله اگه وقت کردم بازم سوال طرح مي‌کنم و در پست‌هاي بعدي مي‌ذارم.

آفت‌هايي که تربيت کودکان اين زمانه را تهديد مي‌کند چيست؟ مادر و پدرها معمولا از چه چيزهايي در تربيت کودکشان غفلت مي‌کنند؟ اشتباهات رايج والدين چيست؟ تاثيرات منفي اجتماع بر کودک و ايده‌هايي که براي ايزوله کردن او از اين محيط داريد؟ تجربيات کودکي خود و اطرافيانتان، چه مثبت چه منفي؟ در آوردن نکات تربيتي‌ي موثر در خودتان، چه مثبت و چه منفي؟ مشکلاتي که مادر و پدرهاي اين دوره زمونه باهاش درگيرن؟ و ...

بسيار مشتاقم که نظرتون درباره اين موضوع و احيانا نکاتي که در اين باره به ذهنتون مي‌رسه رو بدونم و در گام بعد به کمکتون براي تکميل ليست سوال و مستندسازي جلسه بسيار احتياج دارم. اميدوارم با کمک هم بتونيم از برکت جمعمون بهترين استفاده رو بکنيم.

التماس دعا

شنبه 11/8/78

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:52  توسط سيده حميده مهدي زاده  | 

برون فکنی (1)

اينها بخشي سوالات و دغدغه‌هايي از من است که مناسب ديدم با شما درميان بگذارم.

سوال: عموما اعمال و رفتار ديگران را بسيار نقد مي‌کنم و بنظرم کارهايشان اشکالاتي دارد، آيا اين برداشت من صحيح است؟ اگر صحيح است بيان آن چه نفعي دارد؟ وظيفه من دربرابر اين دانستن چيست؟ آيا ما نيز در موقعيتي که هستيم راهي براي نقد شدنمان توسط ديگران گذاشته‌ايم؟

سوال: هنوز هم دورو برمان مي‌بينيمشان، افرادي که مرتب همه چيز را نقد (غرغر) مي‌کنند. بعضي اوقات فکر مي‌کنم بحث درباره فلان موضوع بدون اينکه ربط آن به خودمان و جايگاه و توانمان را دربياوريم چه فايده‌اي دارد جز اينکه تبديل به همان افرادي شويم که اگر به جاي آنهمه حرف زدن يک کار مي‌کردند شايد معادلات امروز کلي فرق مي‌کرد.

تجربه: اگر امروز به قدر داشتنت نبخشي، فردا در اوج ثروت هم نخواهي بخشيد. مهم ظرف است نه مقداري که در آن است. مهم صفت بخشش است نه مقدارش. شايد همه احساس هاي کلافگي و خستگي‌ها و بی حوصلگی ها به فقر بخشش برگردد و عدم اداي دين الهي‌‌مان ...

سوال: بارها وبارها ديده‌ام اساتيد اخلاق و علمايي که به قدر يک جمله حرف زدن با زن و فرزندشان، رعايت اخلاق نمي‌کنند و بيسواداني که رفتارهايشان بسيار مودبانه و حکيمانه است. بارها و بارها از خود پرسيده‌ام چه مي‌شود که اينگونه مي‌شود؟ و آيا ما به آنچه مي‌دانيم عمل مي‌کنيم؟ يا بهتر بگويم چقدر براي تبديل آنچه مي‌دانيم به رفتارهاي روزمرمه‌مان تلاش مي‌کنيم؟ گاهي احساس مي‌کنم مانند ماشيني که کوکش کرده‌اند حريصانه فقط به آموختن مي‌انديشيم نه عمل، نه تلاش براي طراحي پروسه‌اي که فکر در عمل بنشيند ...

به اين فکر کنيد که به‌راستي حجم زياد ورودي فرصتي براي انديشيدن، فيلتر کردن، درک و فهم صحيح مي‌گذارد؟ واقعا چه مي‌شود که گاهي ما به خيال خودمان بر مبناي حقيقت رفتار مي‌کنيم و حال آنکه بسيار از حقيقت دوريم؟ راز ماندن در جهل مرکب چيست؟

دل‌نوشته:‌ دلم براي وضعيت کنوني زنان آتش مي‌گيرد. دلم خون است و هزار خرمن خرف نگفته که در گلو مانده ...

"باي ذنب قتلت ..."

چگونه زنان کشته مي‌شوند؟ چرا کشته مي‌شوند؟ چکار مي‌شود برايشان کرد؟ اصلا اين مساله چه اهميتي دارد؟

سوال: خانواده، کيفيت و وضعيت آن در اولويت چندم ماست؟ ابعاد و گستره خانواده تا کجاست؟ چرا؟ الان تا کجاست؟ چرا؟ آيا ما که اينقدر به کيفيت مديريت در سطوح مختلف ايراد مي‌گيريم توانسته‌ايم به خود ايراد بگيريم و مديري شايسته براي خانواده‌مان باشيم؟

سوال: چقدر به زن ايده آل و مرد ايده‌آل فکر کرده‌ايد؟ چقدر با همسرتان در مورد اين ايده‌آل‌ها صحبت کرده‌ايد؟ چقدر در اين زمينه او را همراهي و حمايت کرده‌ايد تا به ايده‌آل‌اش نزديک شود. آيا مي‌دانيد که تصوير مطلوب ذهن همسرتان درباره خودش و شما چيست؟ چقدر براي درک و تصحيح اين تصاوير تلاش کرده‌ايد؟

سوال: چشم‌انداز خانواده شما چيست؟

سوال: اين روزها ما چه مي‌کنيم؟ براي چه تلاش مي‌کنيم؟ دغدغه‌هايمان چيست؟ آيا همان است که بايد؟ شايد داريم لقمه را دور سرمان مي‌گردانيم که غذا خوردن اينقدر سخت است؟! "و الله يرزق من يشاء بغير حساب" ... آيا واقعا حسابي نيست؟ اگر هست مبنا و سيستم محاسبه‌اش چيست؟

سوال: هدف خلقت؟ ;) وظايف و مسئوليت‌هاي انسان در اين دنيا؟ وظايف و مسئوليت‌هاي زن در اين دنيا؟ وظايف و مسئوليت‌هاي مرد در اين دنيا؟

سوال: چرا بايد علم بياموزيم؟ که چي بشه؟ آيا در آموختن علوم نبايد اولويت‌دهي کرد؟ اولويت‌ها چيست؟ چرا؟

نگيد اين سوال‌ها تکرارىِ. مهم اينه که جواب‌ها تکراري نباشه ...

نکته: ما هنوز استاد نداريم.

آرزو: يا رب از ابر هدايت برسان باراني   زودتر زانکه چو گردي زميان برخيزم

اضطرار ويژگي عصر و زمانه ماست ...

اين المضطر الذي يجاب اذا دعا ...

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:51  توسط سيده حميده مهدي زاده  | 

سياست ما عين ديانت ماست

سیاست ما، عین دیانت ما ... عین اقتصاد ما، عین فرهنگ ما، عین روشنفکر ما،‌عین نخبه ما .. عین همه چیز ما .. عین "پیکان" ماست ... همین!

.

 

از enkratic، دوم آبان 87

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 7:50  توسط سيد محمد  | 

حرفهای عجیب و غریب فرامرز رفیع پور در حضور رهبر

. .  اداره جامعه قبلا دست امریکایی ها بوده  با تفکر  و تخصص بالا .  برای اداره جامعه و حل مسایل  ، ما به فکر  ، تخصص  وتوانای های بالایی احتیاج داریم. اولین هدفی که وجود داشت این بود که فکر را از بین ببرند ومسائل را افزایش دهند. فکر از سیستم آموزش و پرورش   و دانشگاه به وجود می آید و این دو باید از بین برود، دانشگاه به سمت مدرگ گرایی برود  و ارزش های غلط غربی را وارد کند. . . .

در سازمان دهی هدف ین است که افراد لایق در سطح قرار نگیرند  و فساد سیستم را بگیرد و مسائل آنقدر زیاد شود که از فکر مسئولان  بیشتر شود  و از طریق پیچیدگی  ارتباط اجتماعی  و گسترش بی حد دولت  و. . . .

 آنها نمی خواهند  سنت آزمایش شود که آیا  با سنت می توان جامعه را اداره کرد یا نه؟

بعد از انقلاب با سنت با عنوان " توسعه " مقابله شد و تجدد با نام توسعه به مقابله با سنت پرداخت.

تجدد بین انقلابیون رخنه کرد. اکثرا می خواهند  بگویند که سنت موفق نمی شود ، تردید می کنند در اداره دینی جامعه  و تاکید می کنند بر جدایی دین از سیاست.

اگر این اجازه داده نشود ، تضاد بین سنت و تجددمان تقویت خواهد شد. مشکل این است که تلفیق بین سنت و تجدد به صورت مبتذل صورت گرفته است .

من به آقای احمدی نژاد عرض می کنم که ایشان آخرین تیر ترکش سنت است . ان شاالله باید دقت شود که محقق شود.

بعضی ها می گوید حالا کی گفته که توسعه غلط است ؟ روز به روز باعث آشفتگی بیشتر جامعه می شود ، جامعه سرکش و غر قابل کنترل می شود ، مصرفی می شود. پول نفت هم که تمام شود خیلی خطرناک است . . . .

ما به یک مدل همه جامعه برای اداره کشور احتیاج داریم. جامعه ما و حکومت دینی ما به سازماندهی دین احتیاج دارد. دینی که تا اکنون داشتیم یک دین اپوزیسسونر بود ، تقابلی بود و فقط به کارهای عبادی پرداخته می شد  و به اداره جامعه نپرداخته است.

ما به یک سازماندهی و سلسله مراتب در دین احتیاج داریم و در رأسش ولی فقیه.

 سازماندهی های کنونی  شبیه ملوک طوایفی  و خود مختاری هایی در دین توسط برخی مراجع ،  که  دیگر جواب نمی دهد.

 قدر رهبر را بدانیم .همه از این رهبر توقع دارند  ،  کانون همه مسائل  و دغدغه هاست. . .

. . . اگر اتفاقی بیفتد به هیچ کس رحم نمی شود حتی آنهایی که فکرمی کنند دارند خودشیرینی (!) می کنند. . . . . »

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:1  توسط سيد رضا  | 

براي آمريکايي‌ها!

اگر آمريکايي‌ها مي‌دانستند

مگر ما چقدر مي‌دانيم!؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:57  توسط سيد محمد  | 

نجواهای رمضان

الهی! نور تو چراغ معرفت بیفروخت، دل من افزونی است؛ گواهی تو ترجمانی من بکردند، نداء من افزونی است. قرب تو چراغ وجد بیفروخت، همت من افزونی است؛ بودِ تو کار من راست کرد، بودِ من افزونی است. الهی! از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا و از بودِ تو همه عطا است و وفا، ای به بر پیدا و به کرم هویدا. ناکرده گیر کِردِ رهی و آن کن که از تو سزا. الهی! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز

الهی! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان. الهی! فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را مأوی. الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه بود که افزائی و نکاهی؟

الهی! چه عزیز است او که تو او را خواهی ور بگریزد او را در راه آیی، طوبی آنکس را که تو او رایی. آیا که تا از ما خود کرایی؟

ترا که داند؟ که ترا تو دانی! ترا نداند کس، ترا تو دانی و بس. ای سزاوار ثناء خویش و ای شکر کننده ی عطاء خویش، رهی بذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز، و به توان خود از سزای عقل تو عاجز.

کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 21:10  توسط ياسمن رومينا  | 

عالمی دیگر بباید...

وقتی یک سر -عمیقاً- به درون خودم می زنم اونقدر بیماری و مرض می بینم که فکر می کنم اگر تا آخر عمرم هم فقط به درمان اینها بپردازم همه اش درمان نخواهد شد، بلکه حتی اندکی هم.

شاید راه دیگری باید...

عالمی دیگر بباید وز نو آدمی

 

ما که نیافتیم

... آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:22  توسط سيد رضا  | 

علم اسلامي!

نه نه؛ اين خاطره‌گويي نيست! تکرار حرف‌ها هم نيست!

از علي ابن موسي الرضا، به نقل از پدرانش، به نقل از رسول خدا، در حديثي طولاني، نقل شده است که «علم ابزار و راهنماي شناخت حلال و حرام است.»

حلال و حرام در اسلام، مساوي است با صحيح و ناصحيح، سره و ناسره. پس علمي که اسلام آن را مي‌پسندد، آن علمي است که به وسيله‌ي آن بتوان صحيح را از ناصحيح شناخت. اين علم مي‌تواند علم فقه امروزي باشد: شناختن احکام. ولي چرا فقط اين؟ هر علمي که در تصميم‌گيري‌هايت کمکت کند که صحيح تصميم بگيري، مورد تأييد اسلامي باشد. حال اين علم بخواهد فقه باشد، مديريت باشد، حسابداري باشد، اقتصاد باشد، مهندسي باشد يا ....

و علمي به درد نمي‌خورد که هيچگاه در تصميم‌گيري‌هايت نقشي نداشته باشد ....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 23:33  توسط سيد محمد  | 

فلسفه اختراع سرسره

فلسفه اختراع سرسره اینه که از بچگی به بچه ها بگن صعود چقدر سخته و سقوط چقدر آسون !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:16  توسط سيد رضا  | 

خدايا آرامش مي خوام ...

مومن آرامش دارد اما آسايش ندارد...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:12  توسط سيده حميده مهدي زاده  |